غزل شمارهٔ ۱۳۲۸
بیا گر عشق می ورزی ز ما جانانه ای را جومرو گر باده می نوشی ره میخانه ای را جو
به کنجی گر کنی رغبت در آ در گوشهٔ دیدهبه گنجی گر بود میلت دل ویرانه ای را جو
شعاع مهر نور او ببین در ذرهٔ روشنضیاء شمع او خواهی دل پروانه ای را جو
خبر از ما اگر پرسی ز حال دردمندی پرسوگر وقت خوشی خواهی برو دیوانه ای را جو
بیان حال ما خواهی دمی با جام همدم شوحریف آشنا جوئی ز خود بیگانه ای را جو
در آ در بحر ما جانا اگر از ما خبر داریدرین دریای بی پایان ز ما دُردانه ای را جو
خراباتست و ما سرمست اگر سودای ما داریچو سید عاشق رندی خوشی مستانه ای را جو