غزل شمارهٔ ۱۳۲۹
گر ذوق طلب کنی ز ما جوبگذر ز خود و برو خدا جو
در بحر به عین ما نظر کنآنگاه در آ و ما به ما جو
ما دُردی درد نوش کردیمبا درد در آ ز ما دوا جو
از ما بشنو نصیحتی خوشنیکی کن و نیکیش جزا جو
دهقانی کن مکن گدائیاز کسب حلال خود نوا جو
گر طالب علم کیمیائیدر خاک سیاه کیمیا جو
رو روح بگیر و جسم بگذاربگذار کدورت و صفا جو
با شمس و قمر ندیم می باشاز هر دو مراد دو سرا جو
مستیم و حریف نعمت اللهدر مجلس او درآ مرا جو