غزل شمارهٔ ۱۳۲۳
آبرو جوئی بیا از ما بجودل به دریا ده بیا دریا بجو
دو جهان بگذار تا یکتا شویآنگهی یکتای بی همتا بجو
رند مستی گر همی خواهی بیادر خرابات مغان ما را بجو
دیده بگشا نور چشم ما نگرعین ما در دیدهٔ بینا بجو
ما به دست زلف او دادیم دلدر سر ما مایهٔ سودا بجو
در عدم ما را حضوری بس خوش استگر حضوری بایدت آنجا بجو
هر چه می بینی از او دارد نصیبنعمت الله از همه اشیا بجو