غزل شمارهٔ ۱۳۲۲
گوهر دُر یتیم از ما بجوآنچنان گوهر در این دریا بجو
در وجود خویشتن سیری بکنحضرت یکتای بی همتا بجو
دست بگشا دامن خود را بگیرهر چه می خواهی ز خود جانا بجو
در دل ما نقد گنج او طلباز چنین گنجی بیا آن را بجو
عاشق و معشوق ما هر دو یکیستصورت و معنی آن یکتا بجو
گر بهشت جاودان خواهی بیاخلوت میخانهٔ ما را بجو
شرح اسما عارفانه خوش بخوانیک مسمی در همه اسما بجو
در خرابات مغان مست و خرابرو قدم نه کام دل آنجا بجو
نور او در دیدهٔ بینا ببیننعمت الله در همه اشیا بجو