غزل شمارهٔ ۱۲۹۳
دردمندیم و از دوا ایمنبینوائیم وز نوا ایمن
در خرابات خلوتی داریمخوش نشسته در این سرا ایمن
به خدا هر که باشد او باقیهمچو ما گردد از فنا ایمن
هر که خواهی و هر که بینی بودیار ما باشد و ز ما ایمن
قدمی نه در آ به میخانهتا که گردی چو اولیا ایمن
باش ایمن ز خوف بیگانهبنشین پیش آشنا ایمن
بندهٔ سید خراباتیرند مستیم و از شما ایمن