گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۸۷

در چشم پر آب ما نظر کنهر سو برو و ز ما خبر کن
سودای میان تهی چه داریرندانه بیا ز سر به در کن
خاک کف پای عاشقان شوخود را به کمال معتبر کن
گر می خواهی بهشت جاویدمستانه به بزم ما گذر کن
هستی بگذار عارفانهدر عالم نیستی سفر کن
جامی ز حباب پر کن از آببا ما تو حدیث بحر و بر کن
بنگر تو جمال نعمت اللهدر جام جهان نما نظر کن