گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۷۹

مائیم و جام باده و جانان جاوداناز خویش آشنا شده بیگانه جاودان
بگذر ز عقل و عاشق دیوانه را بگیریارب که باد عاشق دیوانه جاودان
خوش جنتی است روضهٔ رندان می فروشجام شراب و صحبت رندانه جاودان
جاوید دل مجاور درگاه دلبر استثابت قدم ستاده و مردانه جاودان
در بزم عشق عاشق و مستیم و باده نوشبنشسته دل همی خوش و مستانه جاودان
بنموده ایم ظاهر و باطن به هم عیانپیوند جان ماست به جانانه جاودان
دیدیم سیدی که جهان در پناه اوستبر عرش دل نشسته و شاهانه جاودان