غزل شمارهٔ ۱۲۷۳
چه خوش ذوقیست ذوق باده نوشانچه خوش کوئیست کوی می فروشان
چه خوش آهی است آه دردمندیچه خوشوقتی است وقت کهنه پوشان
چه خوشحالی است حال بینوایانچه خوش دردی است درد دُرد نوشان
شراب وحدت از جام محبتبه روی یار کردم دوش نوشان
حریف مجلس رندان عشقمکه باشد آب حیوان در سبوشان
چه خوش ساقی و خوش میخانه دارمز سر مستی همه خمهاش جوشان
چه خوش شعری است شعر نعمت اللهچه خوش قولی است گفتار خموشان