گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۷۲

حمد تو بینهایت و لطف تو بیکرانبا جمله در حدیث و جمال تو بس عیان
فی الجمله چون منم تو همه کیستی بگوور خود توئی بگو که من اکنون شدم نهان
در کعبه و کنشت و خرابات وصل تستدر زهد و در صلاح و در انکار و امتحان
فی الجمله عارفیم به هر صورتی که هستدر دیدن صفات و کمال تو هر زمان
با ما توئی و از تو جدا نیست هیچ چیزپیوند ما و تو به کرم هست جاودان
نور تو آسمان و زمین را ظهور دادروشن شد از جمال و کمال تو این جهان
سید به بنده داد و جودی ز جود خودبنمود آنچه بود به ارباب این و آن