گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۶۷

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ان۷ بیت
گر گدائی کنی تو از سلطانپادشاهی کنی چو شاه جهان
گنج عشقش بجو که در دل توستآن چنان گنج در چنین ویران
نور رویش به چشم ما پیداستگرچه باشد ز چشم تو پنهان
جان عارف به گرد نقطهٔ دلهمچو پرگار گشته سرگردان
تا گرفتم میان او به کنارخوش کناری گرفته ام بمیان
جام گیتی نما به دست آورتا ببینی جمال خویش در آن
فیض از نور نعمت الله جوگفتهٔ سیدم روان می خوان