گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۳۲

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: انمن۷ بیت
جانم فدای جان تو ای جان و ای جانان منکفر منست آن زلف تو هم روی تو ایمان من
آمد هوای زلف تو ایمان من خندان شدههر بلبلی برده گلی از گلشن و بستان من
من در میان با تو خوشم تو در کنار من خوشیموئی نگنجد در میان ، من آن تو تو آن من
رندان بزم خاص من هستند با ساقی حریفخمخانه در جوش آمده از مستی مستان من
صاحبنظر دانی که کیست یاری که باشد اهل دلگنج محبت یافته کنج دل ویران من
از دولت سلطان خود من در ولایت حاکممهر کس کجا دستان کند با رستم دستان من
تو سیدی من بنده ام تو خواجه ای و من غلامدعوی عشقت گر کنم سید بود برهان من