غزل شمارهٔ ۱۲۳۱
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمن۷ بیت
راحت جانم توئی ای جان و ای جانان منبی وصالت راحتی چندان ندارد جان من
رونق ایمان من قدرش نبودی این قدرگر نبودی کفر زلفت رونق ایمان من
نقد گنج تو بود کنج دل ویرانه امگنج اگر خواهی بجو کنج دل ویران من
باده می نوشی در آ در گوشهٔ میخانه ایذوق ما داری طلب کن مجلس مستان من
مبتلایم از بلایت کار من بالا گرفتدردمندم دُرد دردت می کند درمان من
ساقی سرمستم و میخانه را کردم سبیلزاهد مخمور کی ماند درین دوران من
میر رندان جهان امروز نزد عارفاننعمت الله منست و سید و سلطان من