غزل شمارهٔ ۱۲۳۰
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمن۷ بیت
دل که باشد گر نباشد بندهٔ فرمان منجان چه ارزد گر نورزد عشق با جانان من
من که باشم گر نباشم بندهٔ فرمان اومی برم فرمان او زان شد روان فرمان من
در دل من عشق او گنجی است در ویرانه ایگنج اگر خواهی بجو کنج دل ویران من
مجلس عشقست و من سرمست و با رندان حریفساقیا جامی که نوشم شادی یاران من
دردمندانه بیا دُردی دردم نوش کنتا بدانی ذوق داروی من و درمان من
نالهٔ دلسوز من از حال جان دارد خبرناله ام بشنو که گوید با تو حال جان من
من ایاز حضرت محمود خویشم ای عزیزبندگی سید محمود من سلطان من