گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۲۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: دنورچشم۷ بیت
هر زمان حسنی به هر دم می نماید نور چشمهر دمی بر ما دری دیگر گشاید نور چشم
ما خیال عارضش بر آب دیده بسته ایملاجرم لحظه به لحظه می فزاید نور چشم
دوش می گفتم خیالش را که از چشمم مروترک مردم هم به کلی می نشاید نور چشم
گر نباشد عشق او در جان نگیرد جان قرارور نبیند نور روی او نیابد نور چشم
توتیائی چشم ما از خاک راهش ساختهتا غبار دیدهٔ ما را زداید نور چشم
بر سواد دیده هر نقشی که می بندد خیالدر نظر نقش خیال او نماید نور چشم
نور چشم نعمت الله گر شود روشن از اوپیش مردم در همه جا بر سر آید نور چشم