گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۰۸

نو فروشان کهنه پوشانیمکهنه پوشان نوفروشانیم
مبتلای بلای خماریمدردمندیم و درد نوشانیم
خویش بیچارگان بی خویشیمیار خسته دلان خویشانیم
ایمنیم از وصال و از هجرانفارغ از جمع و از پریشانیم
گر گدائی درآید از درماهمچو شاهش به تخت بنشانیم
خلعت عشق اوست در بر ماهرکه خواهیم ما بپوشانیم
نعمت الله آتشی افروختدیگ سودای عشق جوشانیم