غزل شمارهٔ ۱۱۶۳
ما عاشق چشم مست یاریمآشفتهٔ زلف بیقراریم
سرمست می الست عشقیمشوریدهٔ چشم پر خماریم
آئینهٔ روشن ضمیریمخورشید منیر بی غباریم
پرگار وجود کایناتیمهر چند که نقطه را نگاریم
هر دم که نفس ز خود برآریمجانی به جهانیان سپاریم
در هر دو جهان یکیست موجودباقی همه صورت نگاریم
یک باده و صد هزار جام استما جمله یکیم اگر هزاریم
سیمرغ هوای قاف قربیمشهباز فضای برج یاریم
دُریم و لیک در محیطیمبحریم ولیک درگذاریم
تا واصل ذات عشق گشتیمدر هر صفتی دمی برآریم
دریاب رموز نعمت اللهپنهان چه کنیم آشکاریم