غزل شمارهٔ ۱۱۶۲
نقش خیال رویش بر دیده می نگاریمدرخلوتی چنین خوش پیوسته با نگاریم
جام شراب نوشیم شادی روی ساقیرندیم و لاابالی کاری دگر نداریم
گر شاهدی بیابیم لعل لبش ببوسیممستانه در خرابات با او دمی برآریم
جان شد قبول جانان شکرش نهاده برجانیک جان چه باشد ای جان ، صد جان به او سپاریم
عشق است باقی ای دل باقی همه حکایتما عمر خویشتن را ضایع نمی گذاریم
خمخانه ایست معمور در وی شراب راوقاز بهر باده نوشان پیمانه میشماریم
هر عارفی که بینیم دایم امیدوار استاز ذوق نعمت الله ما نیز امیدواریم