غزل شمارهٔ ۱۱۴۹
با خراباتئی در افتادیمدر خرابات با سر افتادیم
بارها اوفتاده ایم اینجاآخر عمر دیگر افتادیم
دل به دریا فتاد و ما در پیسرخوشانیم خوشتر افتادیم
در می افتاده ایم رندانهچه توان کرد چون درافتادیم
عاشق مست باده بر کف دستبار از خانمان درافتادیم
دست داریم و سرفدا کردیمنیک در پای دلبر افتادیم
خوش مقامی است بر در خمارنکنی عیب ما گر افتادیم
عود دل سوختیم در مجمرهمچو آتش به مجر افتادیم
سید عاشقان دور قمربی تکلف که در خور افتادیم