غزل شمارهٔ ۱۱۴۸
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: مزدیم۷ بیت
مستانه ملک صورت و معنی به هم زدیمرندانه در قدم قدمی از عدم زدیم
ما را مسلم است دم از نیستی زدنکز هستی وجود رقم بر عدم زدیم
پروانه وار کاغذ تن را بسوختیموز شمع عشق آتشی اندر قلم زدیم
گفتیم انا الحق و علم عالمی شدیممنصور وار بر سر داری علم زدیم
ما عارفان سرخوش دلشاد عاشقیممستیم و لاابالی و غم را به هم زدیم
با جام می مدام حریفانه همدمیممستانه زان مدام ز میخانه دم زدیم
در دیده روی ساقی و بر دست جام میشادی روی سید خود جام جم زدیم