گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۴۲

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ستیم۷ بیت
دل در آن زلف پرشکن بستیملاجرم توبه باز بشکستیم
مدتی عقل درد سر می دادعشق آمد ز عقل وارستیم
خلوت دیده را صفا دادیمبا خیال نگار بنشستیم
ما ز خود فانی و به او باقیما به خود نیست و به او هستیم
جان ما راست ذوق پیوستهجان به جانان خویش پیوستیم
عقل مخمور را چه کار اینجاما حریفان رند سرمستیم
بندگانه به خدمت سیدکمری بر میان جان بستیم