گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۰۴

من به جان دوستدار رندانمعاشق روی باده نوشانم
به جز از عاشقی و می خواریهیچ کار دگر نمی دانم
نوبتی توبه کردم از بادهمدتی شد کز آن پشیمانم
شعر مستانه ای همی گویمغزلی عاشقانه می خوانم
دُرد دردش مدام می نوشمیار و همدرد دردمندانم
بندهٔ حضرت خداوندمپادشاه هزار سلطانم
سید مجلس خراباتمساقی بزم می پرستانم