غزل شمارهٔ ۱۱
هر شب چون ماه میبینیم ماآفتابی می نماید مه لقا
چشم ما از نور او خوش روشن استدیدهایم آئینهٔ گیتی نما
یک زمان با ما در این دریا نشینعین ما میبین به عین ما چو ما
خواجه محبوبست و می گوئی محبپادشاه است او و می خوانی گدا
از فنا و از بقا آسودهایمفارغیم از ابتدا و انتها
نعمت الله هیچ میدانی که کیستیادگار انبیا و اولیا