غزل شمارهٔ ۱۰
گر بیازارد مرا موری ، نیازارم و راخود کجا آزار مردم ای عزیزان ، من کجا
نزد ما زاری به از آزار ، بی زاری مباشتا نگیرد بر سر بازار ، آزاری تو را
در طریقت هر چه فرمائی ، به جان فرمان برمماجرا بگذار با ما ، ماجرا آخر چرا
کفر باشد در طریق عاشقان ، آزار دلگر مسلمانی، چرا آزار می داری روا
در جهان بی خودی ، من نعمت الله یافتمگفت فنی شو ، که یابی سید ملک بقا