گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۹۱

می عشقش به کام می نوشمدُرد دردش تمام می نوشم
در خرابات عشق مست و خرابباده ای با قوام می نوشم
نوش جانم که باده ایست حلالنه شراب حرام می نوشم
عاشقانه حریف خمارمصبح تا شام جام می نوشم
شادی روی ساقی وحدتساغر می مدام می نوشم
رندم و می پرست و مستانهدم به دم می بکام می نوشم
سید بزم باده نوشانمگرچه می با غلام می نوشم