غزل شمارهٔ ۱۰۷۵
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ستم۷ بیت
شکر گویم که توبه بشکستموز غم ننگ و نام وارستم
در خرابات عشق مست خراببا حریفان به ذوق بنشستم
هستی او کجا و من ز کجامن به خود نیستم به او هستم
بگسستم ز خویش و بیگانهباز با اصل خویش پیوستم
نور چشم است و در نظر دارمنظری کن به چشم سرمستم
دست با دوست در کمر کردمآفرین باد بر چنین دستم
بندهٔ سید خراباتمکمر خدمتش به جان بستم