گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۶۸

داریم حضوری و سرابی که چه گویمجامی که چه پرسی و شرابی که چه گویم
در کوی خرابات مغان همدم جامیممستیم و خرابیم و خرابی که چه گویم
مستانه بتم از در میخانه درآمدبر بسته نقابی و نقابی که چه گویم
خوش نقش خیالی است که بستیم به دیدهبینیم به خوابی و به خوابی که چه گویم
از آتش عشقش دل بیچاره کبابستسوزی و چه سوزی و کبابی که چه گویم
در مجلس ما مطرب عشاق درآمدبنواخت ربابی و ربابی که چه گویم
با عشق به سر می بر و با عقل میامیزکاین عقل حجابست و حجابی که چه گویم
مائیم و می و خلوت میخانه و ساقیداریم هوای خوش و آبی که چه گویم
گر کام دلم دلبر عیار برآردوالله که صوابست و صوابی که چه گویم
گر یک نفسی بی می و معشوق برآریپرسند حسابی و حسابی که چه گویم
از گفتهٔ سید دو سه بیتی بنوشتمخوش شعر لطیفی و کتابی که چه گویم