گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۵۹

من در این ره نیز بوئی برده امپیش هر رنگی ز بوئی برده ام
گاه جامی گه صراحی آورمگاه خمی گه سبوئی برده ام
بر و بحر عالمی پیموده امآب بسیاری بجوئی برده ام
از سر زلف پریشان بتمدل خوشم زیرا که موئی برده ام
نسبت رویش به ماهی کرده امآبروی ماه روئی برده ام
عقل چون گوئی به چوگانش زدماین چنین گوئی به هوئی برده ام
نعمت الله را به یاد آورده املاجرم نام نکوئی برده ام