گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۲۹

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ودم۷ بیت
در مجمر عشق سوخت عودمآتش شدم و نماند دودم
از دیدن غیر دیده بستمتا دیده به روی او گشودم
چون سایه به آفتاب بنمودشخصی بودم دو می نمودم
چون قطره به بحر عشق پیوستاکنون چه زیان بود چه سودم
خود دیدم و خود نمودم ای دوستخود گفتم و باز خود شنودم
آن دم که نبود بود عالمدر خلوت خاص عشق بودم
دیدم دو جهان خیال سیدتا زنگ ز آینه زدودم