غزل شمارهٔ ۱۰۰۸
دختری بر باد داده غنچهٔ خندان گلبلبل سرمست مانده واله و حیران گل
خوش گلستانی و در وی عندلیب جان ماهر زمانی داستانی سازد از دستان گل
صحبت گل را غنیمت دان و گل را برفشانزانکه نبود اعتماد عمر بر پیمان گل
گل بود عمر عزیز ما چو دیدی درگذشتیک دو هفته بیش نبود رونق دوران گل
عندلیب گلشن عشقیم و گل معشوق ماستگرچه باشد بی وفا گل آن ما ، ما آن گل
هر که می خواهد که گل چیند نه اندیشد زخاردامن گل چیدم و دست من و دامان گل
نعمت الله از برای گل به بستان می رودگر نه گل چیند چه کار آید سرابستان گل