گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۰۹

ز آفتاب مهر او تابنده‌امپادشاهی می‌کنم تا بنده‌ام
گر نوازد ور کشد فرمان اوستبنده‌ام در بندگی پاینده‌ام
بلبل مستم درین گلزار عشقگاه گریانم گهی در خنده‌ام
غیر نور او نبیند چشم منتا نظر بر روی او افکنده‌ام
جان و دل کردم نثار حضرتشاز نثار این چنین شرمنده‌ام
مردهٔ دردم از آن دارم حیاتکشتهٔ عشقم ازین دل زنده‌ام
سید خود را از آن جستم بسیعارفانه بندهٔ پاینده‌ام