قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲
گفتیم خدای هر دو عالمگفتیم محمد و علی هم
گفتیم نبوت و ولایتدر ظاهر و باطنند باهم
آن بر همه انبیاست سیدوین بر همه اولیاست مَقدم
آن صورت اسم اعظم حقوین معنی خاص اسم اعظم
واو ار طلبی طلب کن از نونوز واو الف بجوی فافهم
در اول و آخرش نظر کنتا دریابی تو سر خاتم
چشمی که نه روشنست از ویآن دیده مباد خالی از نم
شهباز علی است نیک دریابهم دانهٔ روح و دام آدم
بی مهر محمد و علی کسیک لحظه ز غم مباد خرم
باشد علم علی به دستمزان هست ولایتم مسلم
در جام جهان نمای عینشعینی است که آن به عین بینم
بر یرلغ ما نشان آل استما دل شادیم و خصم در غم
او ساقی حوض کوثر و مانوشیم زلال او دمادم
بی حضرت او بهشت باقیجامی باشد ولیک بی جم
بیچارهٔ رزم اوست رُستمخوانندهٔ بزم اوست حاتم
دستش به اشارت سر تیغافکنده ز دوش دست ارقم
کم باد محب آل مروانهر چند کمند کمتر از کم
رو تابع آل مصطفی باشنی تابع شمر و ابن ملجم
مائیم ز عزتش معززمائیم به دولتش مکرم
بر عرش زدیم سنجش خویشبر بسته ز زلف خویش پرچم
ای نور دو چشم نعمت اللهوی مرد موالی معظم
در دیدهٔ ما تو را مقام استبنشین جاوید خیر مقدم
در عین علی نگاه می کنمی بین تو عیان جمله عالم