قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه)
آینده از پیش نوشته نشده و امروزیان فردا را میسازند. دوستانی که به امید آگاهی از آنچه در آینده روی میدهد اینجا آمدهاند از اینجا دست خالی باز میگردند. این که شنیدههای ما حاکی از نام برده شدن اشخاص و دورههای تاریخی در یک
متن باشد و آن را در عصر انفجار اطلاعات و دسترسی آزادانه به همهٔ اسناد و
مدارک هیچ کجا نیابیم باید ما را متقاعد کند که شنیدههای ما نادرست است.
منطقاً هم حتی به فرض وجود و درستی چنین پیشبینیهایی نمیبایست مخفی کردن
این اسامی خللی در درستی این پیشگوییها ایجاد کند و مانع تحقق آنها شود. گنجور یک وبگاه ادبی است و ملاک انتشار متون در آن متن کتابهای چاپ شده
است. همانطور که از حاشیههای این شعر درمییابید طی سالهای گذشته در بین
صدها مدعی تحریف و نقص این شعر در حاشیهها یکی نبوده که متن ادعایی اصیل و
تحریف نشده را با ذکر منبع و نشانی و نحوه دسترسی به آن نقل کرده باشد یا
در وبگاههای شخصی و شبکههای اجتماعی دیگر آنها را منتشر کرده باشد. آنچه
در حاشیههای این شعر میبینید عموماً ابیات سروده شدهٔ دوستانی است که
خرافهپرستی پیرامون آن را به ریشخند گرفتهاند و اگر هم در برساختههای
قرون بعدی برای این شعر اشاراتی به دورههای بعد از عصر زندگانی شاعر
میبینیم نشانهٔ جعلی بودن آنها آن است که محدودهٔ توانایی پیشگویی شاعر در
آنها گذشتهٔ شناخته شدهٔ تاریخی ماست و اسامی و دورههای تاریخی بعد از ما
در این جعلیات غایبند. متن اصیل این سرودهٔ این صوفی بزرگ به نظر میرسد ترکیبی از پیشگوییهای
متون پیشین در دسترس شاعر -داستان آخرالزمانی ظهور حضرت مهدی (ع)- با پیشبینیهای متناسب با دورهٔ زندگی او باشد و
اگر آنها را واقعاً ملهم از دریافتها و القائات ذهنی او بدانیم اشارات او
نشان میدهد که انتظار وقوع آنها را در زمانی نزدیک به عصر خویش (حدود هفت
قرن پیش) داشته است. به جای جستجوی اتفاقات آینده در متون گذشتگان، امروز
تلاش کنیم و آیندهٔ خودمان را خودمان رقم بزنیم و بسازیم.
قدرت کردگار میبینمحالت روزگار میبینم
حکم امسال صورت دگر استنه چو پیرار و پار میبینم
از نجوم این سخن نمیگویمبلکه از کردگار میبینم
غین در دال چون گذشت از سالبوالعجب کار و بار میبینم
در خراسان و مصر و شام و عراقفتنه و کارزار میبینم
گرد آیینه ضمیر جهانگرد و زنگ و غبار میبینم
همه را حال میشود دیگرگر یکی در هزار میبینم
ظلمت ظلم ظالمان دیارغصهٔ درد یار میبینم
قصهٔ بس غریب میشنومبیحد و بیشمار میبینم
جنگ و آشوب و فتنه و بیداداز یمین و یسار میبینم
غارت و قتل و لشکر بسیاردر میان و کنار میبینم
بنده را خواجهوَش همییابمخواجه را بندهوار میبینم
بس فرومایگان بیحاصلعامل و خواندگار میبینم
هرکه او پار یار بود امسالخاطرش زیر بار میبینم
مذهب و دین ضعیف مییابممبتدع افتخار میبینم
سکهٔ نو زنند بر رخ زردرهمش کمعیار میبینم
دوستان عزیز هر قومیگشته غمخوار و خوار میبینم
هر یک از حاکمان هفت اقلیمدیگری را دچار میبینم
نصب و عزل تبکچی و عمالهر یکی را دوبار میبینم
ماه را روسیاه مییابممهر را دلفگار میبینم
ترک و تاجیک را به همدیگرخصمی و گیر و دار میبینم
تاجر از دست دزد بیهمراهمانده در رهگذار میبینم
مکر و تزویر و حیله در هرجااز صغار و کبار میبینم
حال هندو خراب مییابمجور ترک و تتار میبینم
بقعه خیر سخت گشته خرابجای جمع شرار میبینم
بعض اشجار بوستان جهانبیبهار و ثمار میبینم
اندکی امن اگر بود آن روزدر حد کوهسار میبینم
همدمی و قناعت و کُنجیحالیا اختیار میبینم
گرچه میبینم این همه غمهاشادیای غمگسار میبینم
غم مخور زان که من در این تشویشخرمی وصل یار میبینم
بعد امسال و چند سال دگرعالمی چون نگار میبینم
چون زمستان پنجمین بگذشتششمش خوش بهار میبینم
نایب مهدی آشکار شودبلکه من آشکار میبینم
پادشاهی تمام داناییسروری با وقار میبینم
هرکجا رو نهد به فضل الهدشمنش خاکسار میبینم
بندگان جناب حضرت اوسر به سر تاجدار میبینم
تا چهل سال ای برادر مندور آن شهریار میبینم
دور او چون شود تمام به کارپسرش یادگار میبینم
پادشاه و امام هفت اقلیمشاه عالیتبار میبینم
بعد از او خود امام خواهد بودکه جهان را مدار میبینم
میم و حا، میم و دال میخوانمنام آن نامدار میبینم
صورت و سیرتش چو پیغمبرعلم و حلمش شعار میبینم
دین و دنیا از او شود معمورخلق از او بختیار میبینم
ید و بیضا که باد پایندهباز با ذوالفقار میبینم
مهدی وقت و عیسی دورانهردو را شهسوار میبینم
گلشن شرع را همیبویمگل دین را به بار میبینم
این جهان را چو مصر مینگرمعدل او را حصار میبینم
هفت باشد وزیر سلطانمهمه را کامکار میبینم
عاصیان از امام معصوممخجل و شرمسار میبینم
بر کف دست ساقی وحدتبادهٔ خوشگوار میبینم
غازی دوستدار دشمنکشهمدم و یار و غار میبینم
تیغ آهندلان زنگ زدهکُند و بیاعتبار میبینم
زینت شرع و رونق اسلامهر یکی را دو بار میبینم
گرک با میش شیر با آهودر چرا برقرار میبینم
گنج کسری و نقد اسکندرهمه بر روی کار میبینم
ترک عیار مست مینگرمخصم او در خمار میبینم
نعمت الله نشسته در کنجیاز همه بر کنار میبینم