گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: د۱۴ بیت
دل چو سلطان ملک جان گرددپادشاه همه جهان گردد
چون ز چونی رسد به بی چونیمالک ملک لامکان گردد
دل ز صورت چو رو به معنی کردبی نشانش همه نشان گردد
گرد بر گرد نقطهٔ وحدتهمچو پرگار خط کشان گردد
اول خویش را چو بشناسدمهدی آخر الزمان گرد
چون طلسمش شکسته شد به درستگنج پنهان بر او عیان گردد
نقد دل قلب از آنش می خوانندکه ملقب به این و آن گردد
گاه باشد مجاور کعبهگاه مست در مغان گردد
عرش اعظم دل است و آن دل ماستبه دلیل این سخن بیان گردد
هر که شد غرقه اندر این دریاقطره اش بحر بیکران گردد
چون ز هستی خود شود فانیباقی ملک جاودان گردد
هر که دل را شناخت در دو جهانفارغ از سود و از زیان گردد
لیس فی الدار غیرهُ دیّاراین چنین کن اگر چنان گردد
سخن دل ز گفتهٔ سیدمونس جان عاشقان گردد