گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انگردد۱۵ بیت
هرچه مقصود تو است آن گرددهرچه گوئی چنین چنان گردد
آفتاب ار چه شب نهان گرددروز روشن چو شد عیان گردد
دارم امید آنکه هر گوشهمأمن جمله مومنان گردد
هر فقیری توانگری یابدپیر از دولتش جوان گردد
همچو من رند مست کی یابدگرچه گرد جهان روان گردد
رد نگردد به هیچ رو هرگزهرکه مقبول مقبلان گردد
باش ایمن که ما رها نکنیمهرکه همراه عارفان گردد
هر معانی که خاطرت خواهدآن معانی به تو بیان گردد
یار ما دوستدار آل رسولسرور جمله عاشقان گردد
هر که یابد خبر ز حال وجودواقف از حال همگنان گردد
نوبهار است منع نتوان کردبلبل ار گرد گلسِتان گردد
همه کس دوستدار خود سازدفارغ از جمله دشمنان گردد
متمکن نشسته با یاراننه روان گرد این و آن گردد
عارفی کو به مادهد دل راجان ما در پیش روان گردد
در جهان هر که نعمت الله یافتسرور جملهٔ جهان گردد