بخش ۵۳ - اشارت به رخ و خط
رخ اینجا مظهر حسن خدایی استمراد از خط جناب کبریایی است
رخش خطی کشید اندر نکوییکه از ما نیست بیرون خوبرویی
خط آمد سبزهزار عالم جاناز آن کردند نامش دار حیوان
ز تاریکی زلفش روز شب کنز خطش چشمهٔ حیوان طلب کن
خضروار از مقام بینشانیبخور چون خطش آب زندگانی
اگر روی و خطش بینی تو بیشکبدانی کثرت از وحدت یکایک
ز زلفش باز دانی کار عالمز خطش باز خوانی سر مبهم
کسی گر خطش از روی نکو دیددل من روی او در خط او دید
مگر رخسار او سبع المثانی استکه هر حرفی از او بحر معانی است
نهفته زیر هر مویی از او بازهزاران بحر علم از عالم راز
ببین بر آب قلبت عرش رحمانز خط عارض زیبای جانان