گنج

بخش ۵۱ - اشارت به چشم و لب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۱۹ بیت
نگر کز چشم شاهد چیست پیدارعایت کن لوازم را بدینجا
ز چشمش خاست بیماری و مستیز لعلش گشت پیدا عین هستی
ز چشم اوست دلها مست و مخمورز لعل اوست جانها جمله مستور
ز چشم او همه دلها جگرخوارلب لعلش شفای جان بیمار
به چشمش گرچه عالم در نیایدلبش هر ساعتی لطفی نماید
دمی از مردمی دلها نوازددمی بیچارگان را چاره سازد
به شوخی جان دمد در آب و در خاکبه دم دادن زند آتش بر افلاک
از او هر غمزه دام و دانه‌ای شدوز او هر گوشه‌ای میخانه‌ای شد
ز غمزه می‌دهد هستی به غارتبه بوسه می‌کند بازش عمارت
ز چشمش خون ما در جوش دائمز لعلش جان ما مدهوش دائم
به غمزه چشم او دل می‌ربایدبه عشوه لعل او جان می‌فزاید
چو از چشم و لبش جویی کناریمر این گوید که نه آن گوید آری
ز غمزه عالمی را کار سازدبه بوسه هر زمان جان می‌نوازد
از او یک غمزه و جان دادن از ماوز او یک بوسه و استادن از ما
ز «لمح بالبصر» شد حشر عالمز نفخ روح پیدا گشت آدم
چو از چشم و لبش اندیشه کردندجهانی می‌پرستی پیشه کردند
نیاید در دو چشمش جمله هستیدر او چون آید آخر خواب و مستی
وجود ما همه مستی است یا خوابچه نسبت خاک را با رب ارباب
خرد دارد از این صد گونه اشگفتکه «ولتصنع علی عینی» چرا گفت