بخش ۲۴ - فی ذمالجهال والناصحین لهم
نوح را گرچه عمر داد الهاندرین خاک نهصد و پنجاه
کرد دعوت به آشکار و نهانکافران را به هر زمان و اوان
خلق نشنید هیچ دعوت نوحهیچ کس قول او نداشت فتوح
اندر آن طول عمر نهصد سالسی و نه تن ز وی شنید مقال
وآن دگر قوم چون زبان بگشادهمه را جملگی به طوفان داد
لاتذر گفت قوم را یکسرزانکه کردند زو به جمله حذر
دعوت من چو دعوت نوحستگفتهٔ من طراوات روحست
هرکه بشنید بخ بخ او را بهوانکه نشنید خیره ما را چه
ما نمودیم راه رشد و نجاتختم کردیم بر نبی صلوات
هرکرا این سخن پسند آمدپند را جمله کاربند آمد
سود کردار چه مایه اندک داشتبر همه اهل فضل سربفراشت
وآنکه نشنید و گفت با دست ایننشوم زو بدین حدیث حزین
چون برش باد بود باد انگاردل از این گفت هرزه رنجه مدار
یک سخن در وجود چند آیدکه همه خلق را پسند آید
گر بُدی بر مزاجها تعظیمکی بُدی نص بسان افک قدیم
یارب این پندها ز نااهلانهمچو عنقا ز بد کنی پنهان
دور کن دور زحمت جاهلدست نااهل زین سخن بگسل
جان که یک دم قرین نادانیستراست خواهی دراز کن جانیست
بس کن از پند و مدح آن کس گویکه ازو دین حق گِرَد نیروی
خاندان بزرگی و شاهیملکت او را ز ماه تا ماهی
شاه بهرام شاهبن مسعودکه بنازد ز عدل او محمود