گنج

بخش ۱۸ - در صفت خلوت و تنهایی گوید

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۸ بیت
سلوتی نیست روح را از کسسلوت روح خلوت آمد و بس
دهر بد رای و خلق بد بینندراهت این است و مردمان اینند
یا به خلوت به خوش دلی تن زنیا بر اینها نشین و جان می‌کن
کی فروشد خرد به رستهٔ جانآب سی‌ساله را به تایی نان
مگس و گربه سوی خوان پویندسگ و زاغند کاستخوان جویند
گربه از بهر لقمه‌ای خواریمی‌کشد با خروش و با زاری
گربه از بهر لقمه جور بردببر و شیر و پلنگ خود بدرد
باز شیر درنده در صحراگورخر را همی درد تنها