بخش ۱۴ - فیالقناعة
گوشهای گیر از این جهان مجازتوشهٔ آن جهان درو میساز
نه ترا با کسی بُوَد پیوندتا تو گوئی بدرد و آنکس خند
دولت دین چو روی بنمایدپشت بر کاینات فرماید
دیده چون کحل آشنایی یافتدل تاریک روشنایی یافت
گرد دریا و رود جیحون گردماهی از تابه صید نکند مرد
این دو روزه حیات نزد خردچه خوشو ناخوشو چه نیکو چه بد
زین دو روزه حیات و پیوندیبه خدای ار تو هیچ بربندی
باش تا چنگ مرگ دریا زدنای حلقت ز نان بپردازد
زانکه در عالم فریب و هوسکس نکرد اعتماد بر دو نفس
طبع بربود شه قوی نبودتخت بر آب مستوی نبود
نبود زیر عرش دانا رااستوی عرشه علی الما را
باش تا عقل افکند فرشتحل کند استوی علیالعرشت
باش تا صبح صلح روی دهدشاه شامان درای کوی زند
پس در این چند روزه پیوندیکُنج محراب و گنج خرسندی
دیدهٔ عقل دار در احمدتا ز راه لحد رسی با حد
احد اندر لحد چو جایت ساختسرِ فردوسیان سرایت ساخت
روضهای گشت بر تو کنج لحدفرش روضه ز گنج فضل احد
چون به محراب حقشتابی تونور حق در دو دیده یابی تو
بده از خون دیده در محراباز درون طوبی یقین را آب
تا به هر جا که شاخ او برسدمیوههای فراخ او برسد