بخش ۲۴ - اندر نقص دنیا گوید
دنیی ارچه ز حرص دلبر تستدست زی او مبر که مادرِِ تست
گر نهای گبر پس به خوش سخنیشمادرِ تست چون کنی به زنیش
همچو قرعه برای فالش دارگه بیندازش و گهی بردار
گرچه گزدم ز نیش بگزایددارویی را همت به کار آید
مار اگرچه به خاصیت بدخوستپاسبانِ درخت صندل اوست
چون ز بانگ سگان شوی دلتنگسنگ برگیر و ده سگان را سنگ
وآن سگی را که کرد پای افگارنان بیسوزنش مده زنهار
مورکی را اگر بیازاریچیره گردی به ظلم و خونخواری
از پی رستن از سرای خسانحیله کن لیک بد به کس مرسان
با خسان خود نشست و خاست مکنقطع کردن ز خس رواست مکن
پس اگر ناگهی درافتادیسازگاری بهست و دل شادی
باش بر دست راست همچو بهشتدوزخ از دست چپ شناس و کنشت
باز بر دست راست رَو چونانبافر و دست دست دستان مان
راست بر دست راست رَو رستیورنه کج رَو چو عهد بشکستی
من ندیدم سلامتی ز خسانگر تو دیدی سلام من برسان
چون ترا گشت نوش وحدت بیشبده آن نوش را به حدّت نیش