گنج

بخش ۲۵ - اندر ترک دنیا و ریاضت نفس گوید

ای بلندان به عقل و جان شریفمکنید آن بلندی را تصحیف
در کفایت بلند رای شدیدآن بلندی چرا پلید کنید
خویشتن را ندیده‌اید همهآدم نورسیده‌اید همه
همه را در ولایت یزدانراستی قالبست و معنی جان
زین زمین جز کسان آدم رانردبان نیست بام عالم را
مایهٔ کفر و پایهٔ دین استنردبان پایهٔ خرد این است
این هم از فعل تست کاندر تاباز سرِ آب رفته‌ای به سراب
سرِ آبت سراب شد چکنیعقل و دینت خراب شد چکنی
میوهٔ این و آن مچین پیوستچون درختان میوه‌دارت هست
نور خواهی به دست موسی‌واردست در گرد جَیْب خویش برآر
راه مدین نرفته پیش شُعَیبچند گردی به گرد پردهٔ غیب
تا بُده ساعتی شبانِ رمهچون برآری عصا به روی همه
دل بدان نه که باشد از خانهپشک تو به ز مشت بیگانه
همه نعمت ترا شده حاصلتو ز اسباب و خان و مان غافل
خوانت از هرچه نعمت است پُرستلیک در دست موش سفره بُرست
نبود چون تو ابله هیچ بخیلکاب لیسی همی تو بر لب نیل
زهد اصلی رساندت در وصلزاهد مشتری ندارد اصل
هرچه از سعی طبعی و فلکیستنیست ملک تو ملکت ملکیست
چرخ را فرش او نوردیدستهمچنو کارهاش گردیدست
هیزم بیهده مخواه از کسآتش دل بس است با همه خس
دارد از بهر پختگی درویشهیزم خشک ز آتشِ دل خویش
آتش جان تو بدست صوابشسته‌اند اختران به هفتاد آب
جنبش جبر خلق عالم راستجنبش اختیار آدم راست