بخش ۱۱ - در مذمت شهوت راندن
شهوت ار جانت بارّه باز کندبر تو کارِ بتان دراز کند
گرچه از چهره عالم افروزنداز شره دل درند و جان دوزند
همه در بند کام خویشتندعاشقان پیششان همه شمنند
از پی دردی روانها راچشمشان رخنه کرده جانها را
ببرند آبروی دولت جمزان دو زلف و دو ابروی پر خم
بر دو رخ زلفها گوا دارندکه نیند آدمی پری مارند
همه دیوند و ظن چنان دارندکه ز حورا شرف همان دارند
مار با گیسویند مشتی ترزهر در یشک و مهره نی در سر
کرده از قفل زلف مرغولانبهر دولی و فتنهٔ دولان
صدهزاران کلید با زنجیرهمه بر چین چو روی بدر منیر
جعد مقتول جان گسل باشدزلف مرغول غول دل باشد
زین نکویان یکی ز روی عتابپشت غم را خمی دهد ز نهاب