گنج

بخش ۳۴ - در صفت کربلا و نسیم مشهد معظّم

حبّذا کربلا و آن تعظیمکز بهشت آورد به خلق نسیم
و آن تن سر بریده در گِل و خاکوآن عزیزان به تیغ دلها چاک
وان تن سر به خاک غلطیدهتن بی‌سر بسی بد افتیده
وآن گزین همه جهان کشتهدر گِل و خون تنش بیاغشته
وآن چنان ظالمان بد کردارکرده بر ظلم خویشتن اصرار
حرمت دین و خاندان رسولجمله برداشته ز جهل و فضول
تیغها لعل‌گون ز خون حسینچه بود در جهان بتر زین شَین
تاج بر سر نهاده بدکردارکه از آن تاج خوبتر منشار
زخم شمشیر و نیزه و پیکانبر سر نیزه سر به جای سنان
آل یاسین بداده یکسر جانعاجز و خوار و بی‌کس و عطشان
کرده آل زیاد و شمر لعینابتدای چنین تبه در دین
مصطفی جامه جمله بدریدهعلی از دیده خون بباریده
فاطمه روی را خراشیدهخون بباریده بی‌حد از دیده
حسن از زخم کرده سینه کبودزینب از دیده‌ها برانده دو روی
شهربانوی پیر گشته حزینعلی‌اصغر آن دو رخ پر چین
عالمی بر جفا دلیر شدهروبه مرده شرزه شیر شده
کافرانی در اوّل پیگارشده از زخم ذوالفقار فگار
همه را بر دل از علی صد داغشده یکسر قرین طاغی و باغ
کین دل بازخواسته ز حسینشده قانع بدین شماتت و شَین
هرکه بدگوی آن سگان باشددان که او شاه این جهان باشد