بخش ۷۷ - التمثیل فی معنی اولئک کالانعام بل هم اضل
کرهّای را که شد سه سال تمامرائضش درکشد به زخم لگام
مر ورا در هنر بفرهنجدتوسنی از تنش بیاهنجد
کرّه را بر لگام رام کندنام او اسب خوش لگام کند
بارگیر ملوک را شایدبه زر و زیورش بیاراید
چون نیابد ریاضتی در خورباشد آن کرّه از خری کمتر
بابت بارِ آسیا باشددایم از بار در عنا باشد
گاه بارِ جهود و گه ترسامیکشد در عنا و رنج و بلا
آدمی نیز کش ریاضت نیستپیش دانا ورا افاضت نیست
علف دوزخ است و ترسانستبا حجر در جحیم یکسانست
مر ورا هست جای خوف و هراسخوانده در نص هم وقودالناس
نفس فرمانپذیر و فرماندهعقل ایمانشناس و ایمانده
عکس خور زاب بر جدار شودسقف از نقش او نگار شود
آنهم از عکسِ آفتاب شمارآن دوم عکس آب بر دیوار
جان نروبد ز بیم مهجوریخاک درگاه جز به دستوری
آنِ اویند در مکان و زماناز کُن امر تا دریچهٔ جان
گفته از بهر خدمتِ درگاهامر با عقلها اطیعوالله
نفس روینده تا به گویندههمه چون بندهاند جوینده
سوی آن کفر زشت و دین نیکوستکه ز دین نقش بیند از خر پوست
گرچه بیاوت قصد و نیرو نهکار دین بی تو نی و بیاو نه
کار دین خود نه سرسری کاریستدینِ حق را همیشه بازاریست
دین حق تاج و افسر مردستتاج نامرد را چه در خوردست
دین نگهدار تا به ملک رسیورنه بیدین بدان که هیچ کسی
راه دین رو که راهِ دین چو رویهمچو شاخ از برهنگی ننوی
ای خوشا راه دین و امر خدایاز گِل تیره رو برآر دو پای
در ره جبر و اختیار خدایبی تو و با تو نیست کار خدای
همه از کار کرد الله استنیکبخت آن کسی که آگاه است
اندرین ره ز داد و دانش خویشره رو و رهبری کن و مندیش