بخش ۷۶ - التمثیل فیالذی هو یُطعمنی و یَسقین
باز را چون ز بیشه صید کنندگردن و هردو پاش قید کنند
هر دو چشمش سبک فرو دوزندصید کردن ورا بیاموزند
خو ز اغیار و عاده باز کندچشم از آن دیگران فراز کند
اندکی طعمه را شود راضییاد نارد ز طعمهٔ ماضی
باز دارش ز خود پیاده کندگوشهٔ چشم او گشاده کند
تا همه بازدار را بیندخلق بر بازدار نگزیند
زو ستاند همه طعام و شرابنرود ساعتی بیاو در خواب
بعد آن برگشایدش یک چشمدر رضا بنگرد درو نه به خشم
از سرِِ رسم و عاده برخیزدبا دگر کس به طبع نامیزد
بزم و دستِ ملوک را شایدصیدگه را بدو بیاراید
چون ریاضت نیافت وحشی ماندهرکه دیدش ز پیش خویش براند
بیریاضت نیافت کس مقصودتا نسوزی ترا چه بید و چه عود
فرخ آنکو همه طعام و شراباز مسبّب ستد نه از اسباب
رو ریاضتکش ارت باید بازورنه راه جحیم را میساز
دیگران غافلند تو هُشدارواندرین ره زبانت خامشدار