بخش ۶۹ - فی کرمه و فضله
ای خداوند قایم و قدّوسملک تو نامماس و نامحسوس
از تو چیریم و بر تو چیر نهایمبه تو سیریم و از تو سیر نهایم
سوی ما گرچه هیچکس کس نیستکرم تو نُویدگر بس نیست
دینمان دادهای یقینمان دهگرچه این هست بیش از اینمان ده
گرچه بر نطع نفس شهماتیمتشنهٔ وادی سماواتیم
کسی از بد همی نداند بهآنچه دانی که آن بهست آن ده
ای مراد امل نگاران تووی امید امیدواران تو
ای نهاندان آشکارا بینتو رسانی امید ما به یقین
همه امید من به رحمت تستجان و روزی همه ز نعمت تست
جگر تشنهمان ز کوثر دینشربتیبخش پر ز نور یقین
نیست نز دانشی و نز هنریجز تو سوی توام وکیل دری
هرچه بر من قضای تو بنوشتهمه نیکو بود نباشد زشت
هستم از هرکه هست جمله گریزناگزیرم تویی مرا بپذیر
بلبل عشق را ز گلبن جستدر ترنّم نوای این همه تست
باز ناز من از طریق نیازبر سر سدره میکند پرواز
ملکها راند هرکه سوی تو راندباز درماند هرکه زین درماند
که رساند به من سخن جز توکه رهاند مرا ز من جز تو
نخری بوی رنگ و دمدمه توزین همه وارهانم ای همه تو
عجز و بیچارگی و ضعف خرینخری سستی و خری و تری
رنج بر درگه تو آسانیستبیزبانی همه زباندانی است
همه را کُش تو از برای همهپس قبول تو خونبهای همه
از تو برتافتن عنان اَمَلچیست جز آیت و نشان زلل
صورت قهر در دلش رویدهر که جز مهر حضرتت جوید
سیرت ما ز صورت اشراروا رهان ای مهیمن اسرار