بخش ۷۰ - فی الانابه
ای جهان آفرین جان آرایوی خرد را به صدق راهنمای
در بهشت فلک همه خاماندر بهشت تو دوزخ آشامان
بر درت خوب و زشت را چکنمچون تو هستی بهشت را چکنم
که نماید در آینهٔ تزویرغرض نکتهٔ علیم و قدیر
خون دل چون جگر کند سوراخچه جهنم چه جمرهٔ طبّاخ
دوزخ از بیم او بهشت شودخاک بیکالبد چو خشت شود
خنده گریند عاشقان از توگریه خندند عارفان از تو
در جحیم تو جنّت آرامانبی تو راضی به حورعین عامان
گر به دوزخ فرستی از درِ خویشمیروم نی به پای بر سر خویش
وانکه امر ترا خلاف آرددل خود از غفلتش غلاف آرد
همه را گاه و کار و بار از تویار مار است و مار یار از تو
نه به لاتأمن از تو سیر شومنه به لاتقنطوا دلیر شوم
گر کنی زهر با روانم جفتاز شکر تلختر نیارم گفت
ایمن از مکر تو کسی باشدکه فرومایهٔ خسی باشد
امن و مکر تو هر دو یکسانستعاقل از مکر تو هراسانست
ایمن از مکرِ تو نشاید بودطاعت و معصیت ندارد سود
ایمن آنکس بُوَد که وی آگاهنبود از مکر تو به فعل گناه