گنج

بخش ۴۵ - التمثّل فی‌الرؤیاء و تعبیره و هو ثمانون رؤیا عجیبة

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۴۵ بیت
خلق تا در جهانِ اسبابندهمه در کشتی‌اند و در خوابند
تا روانشان چه بیند اندر خوابآنچه پیش آید از ثواب و عقاب
آتشِ تیز تاب خشم بُوَدچشمهٔ آب نور چشم بُوَد
نردبازی به خواب یا شطرنجسبب جنگ و غلبه باشد و رنج
آب در خواب روزیست حلالگر بود پاک و عذب و صاف و زلال
ور بُوَد تیره عیش ناخوش دانگرچه آبست عین آتش دان
خاک در خواب مایهٔ روزیستبرزگر را دلیل به روزیست
باد اگر گرم یا که سرد بُوَدهردو گنجور رنج و درد بُوَد
باد اگر هست معتدل در پوستانده دشمنست و شادی دوست
چیز دادن به مرده اندر خوابعدم مال باشد و اسباب
گریه در خواب مایهٔ شادیستبندگی از مذلّت آزادی است
خنده اندوه باشد و اهوالخامشی بستنِ دل اندر مال
میل آب زیادت از عطشانعلم باشد که نیست سیری ازان
وانکه باشد برهنه اندر خوابشد فضیحت بسان مست خراب
طبل در خواب راز گردد فاشبوق در خواب مایهٔ پرخاش
بند و غل توبهٔ نصوح بودباغ دیدن غذای روح بود
میوه در خواب روزیست از شاهلیک نندر زمان که اندر گاه
وقت ادراک چون فراز رسدمرد بیننده زو به ناز رسد
دست خود چون دراز بیند مردشود اندر سخا و رادی فرد
ور بود دستهای او کوتاهکشد از بخل گرد خویش سپاه
دست باشد برادر و خواهرآنِ چپ دختر و آنِ راست پسر
باشد انگشت همچو فرزنداننسبت مادر و پدر دندان
دخترانند سینه با پستانچون شکم مال و نعمت پنهان
جگر و دل به خواب گنج بُوَدساق و زانو عنا و رنج بُوَد
مغر مال نهان و پهلو زنپوست چون ستر در کشیده به تن
هست فرزند آلت تولیدنیک و بد زشت و خوش شقی و سعید
دست شستن ز کار نومیدیسترقص کردن وقاحت و شیدیست
مئزر و سطل و آلت تغسیلهمه بر خادمان کنند دلیل
وآنکه بربط زند به خواب اندرزن کند بی‌شک او شتاب اندر
با دگر کس مصارعت کردنغلبه کردنست و آزردن
وآنکه دارو خورد همی در خوابرسته گردد ز رنج و درد و عذاب
طیب باشد دو گونه اندر خواباین یکی راحت آن دگر همه تاب
راحت آن نوع را که در مالندمحنت آن نوع را که برکالند
کز دخان رنج بیشتر باشدراحتش کمتر از ضرر باشد
مرد بیمار و طیب و جامهٔ نوبد بود بد ز من نکو بشنو
رقص کردن به خواب در کشتیبیم غرقست و مایهٔ زشتی
وآنکه در حبس و بند بسته بُوَدرقص کردن ورا خجسته بُوَد
هرکه بیند ز تن روان شده خوننعمتی باشد از حساب برون
چون نبیند جراحت این باشدور جراحت بود جز این باشد
اندهی صعب یابد از کاریبسته گردد به دست خونخواری
وآن زنی کش ز فرج خون آیدکودکی مرده زو برون آید
گوشتن بیند به خواب ور بیمارکه خورد زود از او طمع بردار
مستی و بیخودی و شرب شرابآنکه تازیست بد بُوَد در خواب
وآنکه او پارسی است روزی دانسرفرازی و نیک روزی دان
شیر در خواب گنج و مال بودروی نیکو و حلال بُوَد