بخش ۲۷ - تمثیل
یاد دار این سخن از آن بیدارمرد این راه حیدر کرّار
فَاعبُدِ الرّبَ فیالصّلوةِ تَراهور نباشی چنین تو وا غوثاه
آنچنانش پرست در کونینکه همی بینیش به رأیالعین
گرچه چشمت ورا نمیبیندخالق تو ترا همی بیند
ذکر جز در ره مجاهده نیستذکر در مجلس مشاهده نیست
رهبرت اول ارچه یاد بُوَدرسد آنجا که یاد باد بُوَد
زانکه غوّاص از درون بحارآب جوید کُشد هم آبش زار
فاخته غایبست گوید کوتو اگر حاضری چه گویی هو
حاضران را ز هیبت است منالگر ترا حصه غیب است بنال
نالهٔ شوق فاخته بشنوحالت و ذوق ساخته به دو جو
کانکه خشنودی احد جویدنور توحید در لحد جوید
لحدش روضهٔ بهشت شوددر دو چشمش بهشت زشت شود
حاضر آنگه شوی که در مأمنحاضر دل بوی نه حاضر تن
تا در این خطّهٔ تکاپویییا همه پشت یا همه رویی
چون ازاین خطه یک دو خطوط رفتجان طالب عنان عشق گرفت
هرکه شد لحظهای ز خود خشنودسالها بند شد به آتش و دود
کی بدین اصل و منصب ارزانی استجز کسی کس سرِ مسلمانیست
عشق و آهنگ آن جهان کردنشرط نبود حدیث جان کردن
مردگی جهل و زندگی دینستهرچه گفتند مغز آن اینست
آن کسانی که مرد این راهنداز غم جان و دل نه آگاهند
چون گذشتی ز عالم تک و پویچشمهٔ زندگانی آنجا جوی