گنج

بخش ۲۶ - حکایت

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۸ بیت
ثوری از بایزید بسطامیاز پی طاعت و نکونامی
کرد نیکو سؤالی و بگریستگفت پیرا بگو که ظالم کیست
پیرِ وی مر ورا جواب بدادشربت وی هم از کتاب بداد
گفت ظالم کسیست بدروزیکه یکی لحظه در شبانروزی
کند از غافلی فراموششنبوَد بنده حلقه در گوشش
گر فراموش کردیش نفسیظالمی هرزه نیست چون تو کسی
ور بوی حاضر و بری نامشنیست کردی ز جرم احکامش
آنچنان یاد کن که از دل و جانبشوی غایب از زمین و زمان